تبليغاتX
چنان که آغاز کردیم بر همان خواهیم ماند
 

با توام

ای لنگر تسکین !

ای تکانهای دل !

ای آرامش ساحل !

با توام

ای نور !

ای منشور !

ای تمام طیفهای آفتابی !

ای کبود ِ ارغوانی !

ای بنفشابی !


با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !


با توام


ای شادی غمگین !


با توام


ای غم !


غم مبهم !


ای نمی دانم !


هر چه هستی باش !


اما کاش...


نه ، جز اینم آرزویی نیست :


هر چه هستی باش !


اما باش!

+ نوشته شده در 87/12/09ساعت توسط سارا |


 

 

        

 

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست


با شکوه ترین روز دنیا تولد توست

 

پس برای من بمان و

 

بدان که عاشقانه دوستت دارم

 

 

 

 

طلوع خوشبختیم ، طلوع آفتاب زندگیت مبارک

 

در این قشنگترین شب عمرم ، با دلی که از همیشه

 

عاشقتره،برات بهترینها رو از خدا میخوام

 

و تو رو که بهترینی برای قلبم که برای تو می تپه

 

 

 

 

+ نوشته شده در 87/09/04ساعت توسط سارا |


 

من چه زود می میرم  از شنیدن یک لبخند!

آگاه است او  از او که مثل من است.

 

از آلودگی به دور ، از تاریکی به دور ،

از توطئه به دور ، چشمها را یک لحظه ببند

از کلمات سادهء عجیب و ارزان خودمان بخواه!

آرزو کن!

آرزو کن آن اتفاق قشنگ رخ بدهد

رویا ببارد

دختران برقصند

قند باشد

بوسه باشد

خدا بخندد به خاطر ما!

ما که کاری نکرده ایم

رویاهای ما راست می آیند

ما روشن آمده ایم

روشن زیسته ایم

البته گاه کمی تاریک ، شبیه گرگ و میش.

 

نمی دانم انتهای این ترانه به خواب کدام سکوت

خواهد رسید ، ولی دلم روشن است

که آن روز بزرگ بی معنی نزدیک است.

 

سید علی صالحی

 

+ نوشته شده در 87/04/30ساعت توسط سارا |


 

سلام بهترینم. عصر قشنگت بخیر. امیدوارم حالت خوب

باشه و دکتر هم رفته باشی. منم حالم خوبه نگرانم

نباش مهربون من.

ديروز ، مثل معتادا شده بودم كه توي تركند،

 استخوونهام درد ميكرد.

 افتادم ياد اون موقعی كه با هم قرار گذاشتيم

 تا براي اینکه به هم ثابت كنیم عشقمون واقعیه 

و از روي عادت هر روز با هم ساعتها حرف نمي زنيم ،

به هم چند روزی زنگ نزنيم. ديروز هم مثل اون

روزها بود برام.

 ولي امروز بهترم ، دارم به روزهای خوبی که

کنارم بودی فکر می کنم و به روزهای خوب آینده.

به روزهای پر از امید و تلاشی که در انتظارمونه.

اگه باز هم می رفتی توی جبهه مخالف   و باهام

مخالفت میکردی شاید اینقدر آروم نبودم.

میدونی که چقدر از بازداشته شدن برای رسیدن

به هدفم بدم میاد. ولی ازت ممنونم که قبول کردی

و حالا با هم داریم توی یه مسیر تلاش می کنیم.

میدونی دیروز داشتم به این فکر میکردم که

آیا این خوشبختی سزاوار من هست؟ نکنه یه روزی

تموم بشه ، نکنه از دستت بدم؟

و ترس به جونم افتاد ولی یه دفعه یاد

این جملات افتادم:

 

"مردمان زيادي از خوشبختي ميترسند . براي آنان , خشنودي از

زندگي به معناي تغيير برخي عادتها و از دست دادن حس

هو يتشان است . اغلب نسبت به نيکي هائي که بر ما رخ

ميدهد خشمگين ميشويم ، نمي پذيريمشان ، چون اگر چنين کنيم فکر

ميکنيم مرهون خداوند شده ايم .

مي انديشيم : بهتر است از جام نيکبختي ننوشيم چون وقتي خالي

شد بسيار رنج خواهيم برد .

از هراس کوچک شدن نميتوانيم رشد کنيم و از ترس گريستن

نميتوانيم بخنديم."

 

از چی باید بترسم؟ زندگی ما پر از فراز و نشیبِ

و تا وقتی در کنار همیم و با عشقمون حامی همدیگه

هستیم ، مطمئنم که از پس همه مشکلات برمیایم.

 

پروازمان جاوید خواهد ماند در اوج ، اگر من باشم و تو و عشق و خدای من.

 

وقتی این حرفها رو میزنم ، باز به فکر فرو

نری که نکنه نتونی ، یا نکنه زندگیمو خراب کنی

یا ...

 

به نظر من اتفاقاتی که برای ما آدمها می افته

تا حدود زیادی به طرز فکرمون نسبت به اون

موضوع برمیگرده. قبلا می ترسیدی منو از دست بدی

یا اینکه مشکلی سر راه ازدواجمون قرار بگیره

و این اتفاق افتاد. پس ازین به بعد به این فکر

کن که همه اینها یه دوره است و ما میتونیم موفق

ازش بیرون بیایم ،

 کیمیاگر که یادته . پس سعی کن افسانه شخصیت

رو دنبال کنی و به این فکر کنی که باید مشکلتو

حل کنی و میتونی ، پس روح جهان به حمایت از تو

هر کاری میکنه تا تو رو به هدفت برسونه.

ما با همیم ، پس از هیچی نمیترسیم.

دوستت دارم نازنین من ، مواظب خودت باش.


 

باور نکن تنهاييت را
من در تو پنهانم تو در من
ازمن به من نزديکتر تو
ازتو به تو نزديکتر من
 
باور نکن تنهاييت را
تا يک دل و يک درد داري
تا در عبور از کوچه ي عشق
بر دوش هم سر مي گذاريم
 
دل تاب تنهايي ندارد
باور نکن تنهاييت را
هرجاي اين دنيا که باشي
من با توام تنهاي تنها
 
من با توام هر جا که هستي
حتي اگر با هم نباشيم
حتي اگر يک لحظه يک روز
با هم در اين عالم نباشيم
 
اين خانه را بگذار و بگذر
با من بيا تا کعبه ي دل
باور نکن تنهاييت را
من با توام منزل به منزل

 

 

+ نوشته شده در 87/03/22ساعت توسط سارا |